شعر طنز پروفسور کاووس حسن لی ، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز

شعر طنز پروفسور کاووس حسن لی ، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز


«پژوهش بازی» و «دانش فروشی!»
شاعر طنز سرای معاصر، وضعیت وخیم پژوهش و آشفته بازار تولید مقالات و پایان نامه های جعلی را در قالب شعری طنز سروده است.
به گزارش خبرگزاری فارس از شیراز، پرفسور کاووس حسن لی استاد تمام و عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز و شاعر معاصر، در قالب شعری طنز، وضعیت نابسامان تحقیق و پژوهش در دانشگاه ها را با عنوان «پژوهش بازی و دانش فروشی» موردنقد صریح و موشکافانه قرار داده است.
توجه به کمّیت به جای کیفیّت، قبله آمال قراردادن مقالات (آی اس آی) از سوی مراکز آموزشی و ملاک قرار دادن آن در ارتقای پژوهشگر بدون توجه به قابلیت های علمی داخلی، توجه به صورت به جای معنی، رشد قارچ گونه مراکز تولید مقالات قلّابی و پایان نامه های جعلی (که درواقع یک دزدی آشکار است)، مدرک سالاری و درمجموع بی اخلاقی در حوزه پژوهش و ضعف ساختاری دانشگاه ها و مراکز آموزشی در نداشتن ملاک منطقی و بومی برای ارتقای استاد و دانشجو، تأسیس کمّی دانشگاه ها بدون توجه به کیفیت کار و... ازجمله درون مایه های تلخ این شعر طنز است.
به عنوان نمونه همین مصیبت مقالات(آی اس آی) که معلوم نیست تایید کنندگان آن چه کسانی هستند و چه ملاک هایی برای تایید مقاله دارند و اصلا آیا صلاحیت این کار را دارند یا نه؟ برای اکثر دانشجویان یک کابوس وحشتناک شده و دانشجو باید با پرداخت هزینه های هنگفت، مقاله خود(همان مقاله جعلی که مد نظر این شعر است!) را در این پایگاه نمایه کند تا دل مسؤولان دانشگاه را (تکرار می کنم با همان مقاله جعلی!)به دست آورد.
غافل از اینکه می توان در داخل کشور بدون هزینه های آن چنانی و با هویت مشخص و شناسنامه دار، چاپ مقالات در داخل کشور را سامان داد که متأسفانه این موضوع نیز همچون مسائل دیگر با ایجاد فضای اقناع رسانه ای از سوی اربابان قدرت و ثروت، برای همگان پذیرفته شده و یک «خودتحقیری» وحشتناک در این عرصه مشاهده می شود.


درواقع کاووس حسن لی در این شعر طنز، سطحی نگری ها در بحث پژوهش و تحقیق در دانشگاه ها را موردنقد جدی قرار داده و نتیجه این ظاهربینی ها را به وجود آمدن بازار تولید مقاله و پایان نامه های جعلی می داند که توسط یک عده سودجو، ایجادشده و نتیجه پایانی آن نیز سرازیر شدن پول های هنگفت به جیب سوداگران و تحویل یک «کاغذ» به نام «مدرک» در دست دانشجو است که درنهایت بدون مایه علمی لازم، تنها یک عنوان توخالی را یدک می کشد.
و نکته جالب اینکه همه شخصیت های درگیر این ماجرا نیز در اینجا شاد و خوشحالند که به اهداف عالیه خود رسیده اند؛ از دانشگاه و مدرک دهندگانی که با حجم انبوه، دکتر و مهندس تولید می کنند تا دانشجو که بدون زحمت می خواهد فرهیخته و فرزانه شود و آن سوداگر مقاله که به دنبال پول بیشتر است حتی با دزدی و سرقت از زحمات دیگران!
درواقع این شعر طنز هشداری جدی به مسؤولان تصمیم ساز و تصمیم گیر کشور به ویژه در عرصه آموزشی است که به دلیل ساختارهای ناکارآمد، تصمیم های اشتباه و غیر کارشناسی و... مجال سودجویی را برای عده ای پول پرست فراهم کرده اند، آن هم در عرصه علم و دانش.
به مناسبت هفته پژوهش بی مناسبت نبود این شعر طنز را در معرض دید مخاطبان قرار دهیم؛ امید که این مسیر اشتباه دانش فروشی، باوجود محققان راستین، صراطی مستقیم یابد.

مدیری از مدیران خداداد
به استادان فاضل پند می داد
که: ای دانشوران نکته آموز
حقیقت باوران عالم افروز
بدانید این که دنیا در شتاب است
حضور ما در آن بی اجتناب است
نگاه ما در این میدان کلان است
فراتر از زمین است و زمان است
نگاه ما به آفاق جهانیست
تنک مایه شدن در شان ما نیست
به تعداد مقالاتی که داریم
ره فرزانگی را می سپاریم
مهم امروز «تعداد» است و «آمار»
ندارد هیچ کس با کیفیت کار
بهای هرکسی از ما عیان است:
به قدر وزن «آی اس آی» مان است
زمین با مهر «آی اس آی» برجاست
سپهر از لطف «آی اس آی» برپاست
قیامت هم که تاریک است قطعاً
شود با نور «آی اس آی» روشن
جهان بی نور «آی اس آی» کور است
وجود او وجودی بی شعور است
اگر معیارتان معیار علمیست
وزانت در مجلات وطن نیست
مجلات وطن کمتر وزینند
همیشه در ردیف آخرینند
ازاین رویند در چشم افاضل
شبیه جنس تولیدات داخل
در اینجا هم رقابت اصل کار است
برای آن که این یک کارزار است
بسیط علم میدان نبرد است
ز میدان برنگردد هر که مرد است
رقابت در حقیقت عین جنگ است
قلم در دست ما مثل تفنگ است
رقیبان را نباید داد فرصت
خطر را کشت باید باسیاست
چه باکی باشد آن شیر ژیان را
که زیر پا گذارد دیگران را!
چنان با آب وتاب از جنگ می گفت
که طنزم باز اعصابش برآشفت
قلم بی اختیار من روان شد
و با این مثنوی رطب اللسان شد:
نمی دانم چه شد کم کم چنین شد
چرا «صورت» چنین مسند نشین شد
چنان جذاب شد صورت که معنا
فنا شد در همین صورتگری ها
اگر دانش چراغی پرفروغ است
بدون نور اندیشه دروغ است
گران قدر است مروارید دانش
ولی هرگز نباشد قدر بینش
چرا اندیشه کم کم شد فراموش
چراغ بینش ما گشت خاموش؟

پریشب بهرِ کاری پرس پرسان
شتابان می گذشتم از خیابان
به روی تابلوی دیدم نمایان
نوشته: «مرکز دانش پژوهان»
ز روی کنجکاوی های شامل
مسیرم کج شد و رفتم به داخل
گروهی دیدم آنجا شادوشنگول
سر هر یک به کاری هست مشغول:
یکی در حال مونتاژ مقاله است
یکی سرگرم تنظیم رساله است
یکی در حال دانش نامه بازیست
یکی مشغول پایان نامه سازیست
یکی استاد در جعل مدارک
یکی سرگرم کارِ سفته و چک
مدیر مرکز آمد پیش من زود
و در یک لحظه صدها نکته فرمود
که: ما همواره در فکر شماییم
گره هر جا که باشد می گشاییم
خبر دارید اوضاع وطن را؟
تبِ واگیر دانشجو شدن را؟
خبردارید این خودباوری را؟
بساط سبز دانش گستری را؟
دهات ما همه با فکر محکم
مزیّن شد به دانشگاه کم کم
به تدبیرات مسئولان دلسوز
وطن پر شد ز دانشگاه هرروز
هزاران چشم دانشجو به اینجاست
دوای دردشان در مرکز ماست
برای این همه جویای دانش
جوابی نیست جز دست نوازش
تقاضای نوشتاری زیاد است
از این سو نیز همکاری زیاد است
دوسه روزه مقاله می نویسیم
دوسه ماهه رساله می نویسیم
دمادم از سر لطف و ترحم
گره وامیکنیم از کار مردم
یکی خواهان تکلیف کلاسیست
یکی دنبال متنی اختصاصیست
یکی گیر است کار ارتقایش
عقب افتاده آن یک پایه هایش
در این جا صد رقم تألیف داریم
برای هرکسی تخفیف داریم
یکی از این مدیران توانا
مقاله میخرد هرماه از ما
مدیری لایق و زبروزرنگ است
ولیکن وقت او بسیار تنگ است
اگر تحصیل او غیرحضوریست
ولی مدرک برای او ضروریست
شب و روزش چو در خدمت شود طی
ز سوی ما حمایت می شود هی
اگر خواهد خیالش تخت باشد
ضمانت می کنیم از صفرتا صد
مهم امروز «تعداد» است و «آمار»
کسی را نیست با کیفیتش کار
مجله های داخل سختگیرند
مقاله را به سختی می پذیرند
ولی با خارجی ها نیست مشکل
به آسانی شود طیِ مراحل
همین امروز با این که خماریم
چهار اکسپتِ «آی اس آی» داریم
زمین با مهر «آی اس آی» برجاست
سپهر از لطف «آی اس آی» برپاست
خلاصه مرکز ما بی بدیل است
تمام انتشاراتش اصیل است
تمام کار ما بی پرده پوشیست
چرا؟ چون مرکز دانش فروشیست
دهانم باز بود از هاج و از واج
سرم موّاج از آن مرد ورّاج
بدون حرف بیرون رفتم از در
شدم غرق خیالات مکدر:
از اظهارات آن مرد مُشَعبَد
مرا یاد آمد آن مسوول ارشد
چقدر احساس آنها مثل هم بود!
تفاوت ها چرا آن قدر کم بود؟!
چه پیش آمد که ما اینجا رسیدیم؟
چرا هرسال خود را سر بریدیم؟!
چنان گشتیم در صورت گرفتار
که شد آیینه ی اخلاقمان تار
غبارآلوده شد آن گونه میدان
که گم شد گوهر اخلاق در آن
چنان جذاب شد صورت که معنا
فنا شد در میان شور و غوغا
مگر از ریشه ی حق نیست تحقیق
چرا در حق گزینی نیست توفیق
مدیران هی عوض گشتند هرسال
ولی فرقی نشد حاصل از این حال
گرایش ها اگر هم راست باشند
از این منظر همه از یک قماشند
چه فرقی می کند حرفی که بیجاست
میانه رو بگوید یا چپ و راست
قضاوت می شود با این مشاعر
پژوهش مثل آموزش به ظاهر
مقدس شد چنان «آمار» و «اعداد»
که اصل معنویت رفت بر باد
اگر این گونه ماند وضع کشور
پژوهش را نباشد حال بهتر
به جای حکمت و عبرت گرفتن
شده کار همه سبقت گرفتن
ربودن لقمه را از این و از آن
تناول کردن از اموال آنان

کلامی را اگر شاگرد از استاد
به نام خود به خوردِ دیگران داد
کریمان جرم او سنگین نگیرند
به نوعی پوزشش را در پذیرند
زبانم لال اگر برعکس این شد
«امین المله» «امال سارقین» شد
زمان مجلس ختم است دیگر
برای دانش و اخلاق کشور
بدزدد گر فقیر ناگزیری
کمی از مال ثروتمند سیری
ندارد آن فضاحت که پلنگی
رباید طعمه از خرگوش لنگی
کاووس حسنلی